در این لحظاتی که کیبورد به دست هستم و مشغول نوشتن این چند خط هستم کلی حرف واسه گفتن و کلی لحظات خوب برای تعریف کردن دارم.
اینقدر زیاد که نمیدونم از کجاش شروع کنم.
خدایا شکرت
الان تو تهران خشک ما داره مثه سیل خدا بارون به زمین ریخته میشه و براستی که چقدر زیباست
و این روشنی اب رو فال نیک میدونم واسه نوشتن امشب خودم
بارون گفتم یاد یه جمله از یه نویسنده گمنام که درود خدا بر او باد افتادم واستون مینویسمش:
دقیقش یادم نیست ولی تقریبا مفهومش اینه
ابرها همیشه بدون منت برای زمین میبارند بی معرفتیه که به جای اونکه واسمون اشک میریزه، دل ببندیم به چشمک یه ستاره...
حالا چی شد که یاد این افتادم رو نمیدونم.
بگذریم
هفته ای که گذشت بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذار بود واسم.البته هفته تولد برای اکثر ادما هفته پر خاطره ای میشه.معمولا اینجور موقع هاست که میفهمی کیا چقدر دوستت دارن و چقدر به یادت هستن.
بهترین تجربه ها رو من با شقایقم داشتم و بهترین لحظاتم رو با اون قسمت کردم و بهترین ها رو هم براش ارزو میکنم.
لذت بی پایان خوشی ها و لبخند ها و گاهی اخم ها رو هیچ وقت یادم نمیره
لذت به یاد بودن دوستان به من و هزار جور حرفای قشنگ اس ام اسی و پیام و دوستت دارم و ایشالا تولدت مبارک باشه و این قبیل صحبتها.
اینها همش یه معنی رو واسه من به یاد میاره...
من یه انسانم و تونستم اینقدر انسان باشم که دوستانی داشته باشم و دختری که بهترینم هست
من داشته های زیاد با ارزشی دارم ...خانواده ای پر مایه و پر محبت و ...
خدایی که در این نزدیکی است...
خیلی خوب حست میکنم خدایا و خیلی زیبا میفهمت.من رو یاری کن تا بهترین باشم برای خودم و اطرافیانم
به من کمک کن تا بتونم خوشحال کنم دیگران رو و محبت کنم به اطرافم
به من کمک کن تا قدر این خوبیها رو بدونم.
و ادای دین کنم به اونها
...
چگونه
ماهي
خود را به آب مي سپرد !
به
دست موج
خيالت سپرده ام جان را .
فضاي
ياد تو،
در ذهن من، چو دريائي است؛
بر
آن شكفته
هزاران هزار نيلوفر .
درين
بهشت
برين، چون نسيم مي گذرم،
چه
ارمغان
برم آن خنده گل افشان را ؟
فریدون مشیری